محمد تقي جعفري

10

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

حالت پذيرش به وجود مىآورد . يا وقتى كه جلال الدين در اثناء بيان دائمى بودن حركت و تحول در موجودات : - صد هزاران ضد ضد را مىكشد بازشان حكم تو بيرون مىكشد كه يك معناى طبيعى جهان بينى است ، ناگهان اوج روحانى مىگيرد و مىگويد : از عدمها سوى هستى هر زمان هست يا رب كاروان در كاروان كلمهء يا رب در مصرع دوم نهايت سوز و گداز و هيجان روحى را نشان مىدهد كه در اثناء انديشهء مربوط به حركت و تحول كه مسأله‌اى مربوط به جهان شناسى است به وجود آمده سوز و گداز واقعى جلال الدين را بيان مىكند . از اين قبيل ، هيجانات روانى در سر تا سر مثنوى حتى در ميان خشنترين مسائل طبيعى و انسانى به طور فراوان مشاهده مىشود . 4 - در كتاب مثنوى يك خاصيت ديگر وجود دارد كه شايد جالب تر از همهء نكات گذشته است و آن اين است كه مضامينى را كه مثنوى مىآورد ، غالبا شبيه باينست كه با طرز اسرار آميزى از گسترش طبيعى روح در ظواهر جهان و انسان و پديده هاى مربوط به آن كاسته و تدريجاً انسان را رهسپار آستانهء خود نموده ، وادار مىكند كه با تمام اختيار خود را به قاره هاى اسرار آميز روح بگستراند و برچيند و از اين گسترش و انقباض به مرحلهء شدنهاى تكاملى برسد و آن گاه جهان خارجى را كه شبيه به جهان اشخاص ديگر نيست درك كند . اين خاصيت فرو بردن در خود ، شايد از مزاياى بدون رقيب كتاب مثنوى باشد . اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه تأثير مثنوى در پديدهء فرو بردن در خود در همهء اشخاص و در همهء حالات يكنواخت نمىباشد . مثلًا : - الف - بعضى از اشخاص ابتدايى هستند كه جمع كردن دست و پاى روح را از ظواهر جهان عينى خارجى با يك مقاومت درونى و تدريجاً انجام مىدهند . بعضى ديگر با مضمونى از مثنوى روبه رو مىشوند كه حالت ضربه‌اى در خود